کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

آخرین پست سال 92!!!!!!!!

سلام و صد تا سلام به دختر یکی یدونه ی خودم امروز اگر خدا بخواد آخرین روز کاری من در سال 92 هست.کلی تلاش کردم واسه ی اینکه آخر سال خوبی داشته باشیم که به لطف خدای مهربون و پا قدم تو گل مهربونم تو این 4 سال ،خدا رو شکر خوب بود....   از اول هفته همش میگی مامان پس کی عـــــــــــــــــــــــید میشه تو سرکار نری؟ الهی قربون اون دل مهربونت بشم منم هر روز برات روزا رو میشمردم تا امروز که خودت صبح بیدار شدی و گفتی مامان امروز بری دیگه شب بشه بخوابیم صبح بشه دیگه نمیری مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم تو بغلم فشارت دادم و موهای مخملیت رو مالیدم به صورتم و گفتم:نــــــــــــــــــــــــه! و اون موقع بود که حس کردم هر چی شادی تو دنیاست جمع شد تو...
28 اسفند 1392

دل تکونی یا خونه تکونی!!!!!!

دل تکونی از خونه تکونی واجب تره. دلتو بتکون  از حرفا بغضا آدما دلتو بتکون از هرچی که تو این یکسال یادش دلتو به درد آورد از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود از نفهمیدن اونایی که همیشه فهمیدیشون دلتو بتکون از کوتاهی های خودت اگه با  یه (ببخشید! من هم مقصر بودم) یکی رو آروم میکنی  آرومش کن دلتو بتکون سلام بده به بهار  به اتفاقای خوب به خودت قول بده تو سال جدید بیشتر دوست داشته باشی بیشتر باشی بیشتر بخندی.........     سال 1392 کم کم داره تموم میشه.یادت باشه زندگی کوتاهه. صادقانه عاشق باش و بدون کنترل بخند.......   ...
28 اسفند 1392

شعری از جنس عشق......

آرزو کردم خدا را دختری                                      سالم و زیبا نگارین اختری بر سرم او ریخت یک دنیا گهر                                داد ما را او ز رحمت دختری او گل کاشانه ی ما میشود                                 میکند بر ماهتاب او سروری لطف حق شامل شده بر حال ما    ...
28 اسفند 1392

تولد دوستانه با تم توت فرنگی!!!!

9 اسفند یعنی شب تولد واقعی خودت یه تولد دوستانه گرفتیم که خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت. اینم عکساش با کمی تاخیر البته شما یه کم که چه عرض کنم کلی بد اخلاق شده بودی و یه عکس درست و حسابی نداری ببخشید که مجبورم بعضی از عکسارو استتار کنم قربون لبای آویزونت برم من کیانا و نیکی جون بازم کیـــــــــــــــــــانای اخمو....... کیانا و بابا و مامان استتار شده هههههههه شام هم سالاد ماکارانی و کشک بادمجون و رولت گوشت....... در کل خوب بود..... عکس زیاد داری هم ولی بازم به دلایل اخلاقی از گذاشتن عکسها معذورم الهی صد ساله بشی عزیز دلم.   ...
24 اسفند 1392

خرید عیـــــــــــــــــــــــد.......

سلام نازگلکم. کلی لباسای نازنازی واست خریدم.مبارکت باشه به سلامتی و خوشی بپوشی عزیزم. این عکساش: یه عالمه چیزای دیگه هم هست که عکس ازشون ندارم قربونت برم عزیزم که اینا رو میپوشی مثل ماه میشی!   ...
24 اسفند 1392

یه تولد خودمونی و خانوادگی.......

سلام نازگل 2 اسفند یه تولد خودمونی گرفتیم البته به خاطر پدر محترم زن عمو سمیه که فوت کردن مجبور شدیم فقط دو تا مادر بزرگ ها رو بگیم از این طرف هم خاله جون و دایی جون اینا. دایی جون و زندایی جون به خاطر کار دایی نیومدند  ولی زحمت کشیدند کادوشون رو فرستاده بودن! اینم عسکات قبل از اومدن مهمونا (قربون اون عشوه هات)   و حالا بعد از اومدن مهمونا . اینم یه عکس با مهیار قلمبه اینم هدیه ی دوست داشتنی مامان اکرم خدا میدونه چقدر خوشحال شدی اینم قسمت خوب و شیرین قضیه خاله نرگس بلوز زن دایی جون مجموعه ی آموزشی الفبا بابا جون پازل آهنربایی مامان عاطفه النگو (خودم تنهایی) م...
11 اسفند 1392

کیانا و پیتزا هفت کهکشان!!

سلام نازدونه ی من تو عاشق پیتزایی روز ولنتاین شام رفتیم پیتزا هفت کهکشان که طبقه ی بالاش یه زمین اسباب بازی کوچولو داره واسه نی نی ها  حالا تو قبل از خوردن پیتزا.  و حالا بعد از خوردن پیتزا....... نوش جان خوشگل خانم مامان     ...
6 اسفند 1392

کیانا و ملینا و ماهان.......

سلام یه روز که اومدم دنبالت خونه ی مامان سکینه گریه کردی که دلت واسه ماهان کوچولو تنگ شده ببرمت خونه ی عمو علی هر چی اصرار کردم که خسته ام قبول نکردی ........ منم راستش دلم نیومد اذیتت کنم دلم میخواست شاد بشی. خلاصه بردمت اونجا و غرق شادی و بازی شدی. کیف میکردم وقتی میدیدم این کار چقدر خوشحالت میکنه.آخه تو عاشق بچه های عمو علی هستی از بس مهربونی قربونت برم......... بدون شرح ایشالا وقتی هم بزرگ شدید بازم با هم مهربون باشید    ...
6 اسفند 1392

وقتی کیانا پا تو کفش بزرگترا میکنه!!!!!!

سلام یکی یدونه   هفته ی قبل یه شب رفتیم خونه ی مامان سکینه من تا چکمه هامو درآوردم دیدم داری بد نگاه میکنی ولی منظورتو نفهمیدم و این گونه شد  هر چی میگم خودتم داری میگی مامان مال من تخ تخ نمیکنه و این گونه شد که مامان اکرم قول داد واسه تولدت واست کفش تخ تخی بخره و حالا مقایسه ی کفش ها قربون اون نگاه کردنت بشم من این بار نوبت حسادت به جورابهای من رسید میگن دختر هووی مادره بد نمیگن ها قربونت برم نفسم دوستت دارم   ...
6 اسفند 1392
1